رستگاری در طهران

خرید بک لینک

فقط من و یه آقای سنبالایی که لباس ورزشی تنش بود اینجا بودیم؛ نیمساعت خیره بودیم به همین نما. بدون هیچ حرفی. سکوت محض بود و نوازش ملایم باد خنک. خیره بودیم. خیره،مات،حیران. حال ما شبیه بروکس* بیچاره بود توی شاوشنگ. بعد پنجاه سال از زندان آزاد شد ولی حال خوشی نداشت چون زندگیش بهم ریخته بود! میخواستم روی تپهی خاکی بنویسم: «حاجمهدی اینجا بود...». چارپایه و سقف پیدا نکردم!

*

غرولند این ماه...

ما را در سایت غرولند این ماه دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 67 تاريخ: جمعه 4 فروردين 1396 ساعت: 3:33

صفحه بندی