
قصه، درست از جایی شروع میشود که تعادل زندگی بهم میریزد. کم پیش میآید این بهمریختگی، دست خودمان باشد. اما برقراری تعادلِ دوباره دست خودمان است. سرشتِ حقیقی ما در همین بهم ریختگی برملا میشود. پایان قصه، رستگاری باشد یا افول، تراژدی یا کمدی؛ این را کنشها و واکنشهای ما تعیین میکنند «هنگام فشار». این برش را ببینید+ ......................... سلام...
ادامه مطلب
ورزشهای مبارزهای، درست موقعی به اوج جذابیت میرسن که اتفاقهای پیشبینی نشده میفتن. وقتی مایک تایسون از باستر داگلاس توی رینگ بوکس شکست خورد، به تایسونِ بدون شکست گفتن چرا باختی؟ حرفی زده بود به این ...
ادامه مطلب
جذابیتِ فوتبال، در جایی اتفاق میافتد که تماشاچی نمیداند کدام تیم برنده است و کدام بازنده. دو تیم، بازوها و تاکتیکهای خودشان را دارند و در این زورآزمایی 22 نفره، هیچ کدام به دیگری نمیچربند مگر در ان...
ادامه مطلب
xa0 xa0* در قرن 21 ، کودکان یمن به خاطر ابتلاء به وبا کشته میشوند. xa0xa0xa0 دروغ بیپدر و مادری به نام «جامعه جهانی»....
ادامه مطلب
از یک دورهای به بعد،که معمولا توی بیست و پنج سالگی اتفاق میافتد،متوجه میشوید که از هیچ چیز لذتی نمیبرید. آنگاه اگر خوشاقبال باشید و از چیزی لذت ببرید،میفهمید آن چیز، همان است که به شما تعلق دارد،و شما به آن.( و تا قیامت از هم جدا نمیشوید D: ) این روزها، تنهاترین لذت زندگی کنونیام را تجربه میکنم؛ لبخند رضایت شاگردهایم؛ بعد از یک گپ،یک کلاس،یک فوتبال یا یک بازی. ...
ادامه مطلب
از من پرسید «چرا خوب بودن در این دنیا کار سختی است؟» نمیدانستم چه بگویم. سوالش را از ریشه بزنمو بگویم سخت نیست؟ وجدانمxa0 قهقهه میزند باز! سعی کردم جواب حلی بدهم نه نقضی. چون دستم را میخواند و سوالش را به شکل دیگر تکرار میکند. گفتم«آدم،سیرمانی ندارد!» گفت«یعنی چی؟»گفتم «یعنی ما هیچ وقت، سیر نمیشویم.نه از خوبی نه از بدی.شاید اگر این دو تا انتهایی داشتند،دنیا تبدیل به مرداب سیاه و سفیدی میشد؛ پر از انسانهای بیحرکت!» بازهم تکرار کرد: چرا خوب بودن سخت است؟ گفتم برای اینکه گزینههای «بد» وجود ندارند.ه...
ادامه مطلب