غرولند این ماه

متن مرتبط با «خوب و بد زندگی» در سایت غرولند این ماه نوشته شده است

دانلود آهنگ جدید یوسف زمانی به نام روزای رویایی

  • نیلوبلاگ

    xa0 بیا این دل واسه تو هر جا میخوای بردار برودلم انتخابشو کرده فقط میخواد توروآی عشق جذابم چند ساله بی تابمکه بهم یه آره بگی شبا بیای به خوابمنم بارونو یه ساحل آرومو خنده های از ته دل باشهتو چقد خوبی چرا انقده محبوبی میخوام بگم عاشقتم الان جاشهرویایی ترین روزامو با تو دارم عشقم نفس از ته دل دوست دارم...

    ادامه مطلب
  • عنوان اولین مطلب آزمایشی من

  • نیلوبلاگ

    این متن اولین مطلب آزمایشی من است که به زودی آن را حذف خواهم کرد. مرد خردمند هنر پیشه را، عمر دو بایست در این روزگار، تا به یکی تجربه اندوختن، با دگری تجربه بردن به کار! اگر همه ما تجربیات مفید خود ر...

    ادامه مطلب
  • عنوان دومین مطلب آزمایشی من

  • نیلوبلاگ

    این متن دومین مطلب آزمایشی من است که به زودی آن را حذف خواهم کرد. زکات علم، نشر آن است. هر وبلاگ می تواند پایگاهی برای نشر علم و دانش باشد. بهره برداری علمی از وبلاگ ها نقش بسزایی در تولید محتوای مفید...

    ادامه مطلب
  • ریگ،بدون جن

  • نیلوبلاگ

    پیش مقدمه/ دروغش رو بنویسم وقت نکردم برای کویر ریگ جن پست بنویسم. راستش اینکه بعدِ شروعِ ترم دومِ دانشگاه و جابجایی روزای کلاسا تا بیام خودمو تطبیق بدم دو سه هفته گذشت. هرچند هنوزم تطبیقم مطابق نشده و...

    ادامه مطلب
  • زندگی به مثابه تئاتر

  • نیلوبلاگ

    قصه، درست از جایی شروع میشود که تعادل زندگی بهم میریزد. کم پیش میآید این بهمریختگی، دست خودمان باشد. اما برقراری تعادلِ دوباره دست خودمان است. سرشتِ حقیقی ما در همین بهم ریختگی برملا میشود. پایان قصه، رستگاری باشد یا افول، تراژدی یا کمدی؛ این را کنشها و واکنشهای ما تعیین میکنند «هنگام فشار». این برش را ببینید+ ......................... سلام...

    ادامه مطلب
  • زندگی به مثابه رینگ

  • نیلوبلاگ

    ورزشهای مبارزهای، درست موقعی به اوج جذابیت میرسن که اتفاقهای پیشبینی نشده میفتن. وقتی مایک تایسون از باستر داگلاس توی رینگ بوکس شکست خورد، به تایسونِ بدون شکست گفتن چرا باختی؟ حرفی زده بود به این ...

    ادامه مطلب
  • زندگی به مثابه فوتبال، فوتبال به مثابه تئاتر

  • نیلوبلاگ

    جذابیتِ فوتبال، در جایی اتفاق میافتد که تماشاچی نمیداند کدام تیم برنده است و کدام بازنده. دو تیم، بازوها و تاکتیکهای خودشان را دارند و در این زورآزمایی 22 نفره، هیچ کدام به دیگری نمیچربند مگر در ان...

    ادامه مطلب
  • نون بازو

  • نیلوبلاگ

    عصر که رسیدم خونه دیدم یه آقای میانسالی وسط هال وایساده سر سجاده و نماز میخونه. پرسیدم این کیه دیگه؟ یواشکی گفتن اومده ماشین ظرفشویی رو نصب کنه. رفتم آشپزخونه یه چیزی بخورم. دیدم یه کیف سامسونت مشکی بزرگ و تر تمیز، کنار کابینت باز شده. منتظر بودن من برسم و ماشین رو جابجا کنن برای نصب. ماشین رو جابجا کردیم و من رفت...

    ادامه مطلب
  • شک معتبر به شهریور

  • نیلوبلاگ

    هیچ تابستانی با تابستان پیش تفاوت ندارد. تابستانها سر و ته یک کرباساند. این را از عرقهای نا تمامِ سرِ ظهری میشود فهمید. کلافگی بوق ماشینها. فحشهای خیابانی. کتابهای خاک گرفتهی روی میز.xa0 تفاله خشک شدهی ته لیوان. خودکارِ لای سررسید مانده. جوهرِ پس داده روی کاغذ یادداشت. اشکهای چکیده و نچکیدهی شبانه، روی ب...

    ادامه مطلب
  • به ابوالفضل!

  • نیلوبلاگ

    ما با اسم خدا با همه خداوندیش قسم دروغ میخوریم. ولی اگه بخوایم راستشو بگیم با هر رنگ و لعاب و تیپ و ظاهری باشیم میگیم به امام حسین، به ابوالفضل. خیلیها بدشون میاد،عناد دارن به هردلیل، ولی کیفیت این ارادت رو فهمیدن خودشونو ضایع نکردن کشیدن کنار. اما بازم یه سری هستنxa0 هرسال این موقعا فقر و فلاکت و سپندارمذگان و رفتگ...

    ادامه مطلب
  • باز این چه نوحه و چه عزا و چه ماتم است؟

  • نیلوبلاگ

    نقدِ درست، زمانی اتفاق میافتد که موضوع نقد را از درونِ خودش نقد کنیم.(همون چیزی که تلاش میکنیم با عنوانِ غلطِ نقد سازنده براش جا باز کنیم). نقدهایی که بیرون از موضوع نقد اند و غالبا با برچسبها و واژههای کلیشهای بیان میشوند تقریبا اثری ندارند یا کم اثرند. مثلا بار کردنِ عنوان «خرافات» روی عزاداری مذهبی سالهای س...

    ادامه مطلب
  • مسئلهu200cی بی مسئلگی - توئیت

  • نیلوبلاگ

    با تیترهایی که نوشته شد و چراغهایی که امروز 31 شهریور 1397 روشن شدند تنها چیزی که به ذهنم رسید این بود:xa0«عموم وبلاگیها دچار بیمسئلگیاند».xa0 چه بسا، رکودی که مقصرش همیشه _ شبکههای اجتماعی _ تلقی میشدند یک فرار رو به جلو بوده است برای کسانی که وبلاگ مینویسند و هیچگاه نمیخواهند «مسئلهای» داشته باشند.xa0...

    ادامه مطلب
  • دانشگاه؛ «یک گزارش کوتاه جانبu200cدارانه»

  • نیلوبلاگ

    یک. پنج جلسه از ترم اول گذشت تا در سیستم دانشگاهی رسمی(قبلا غیر رسمیاش را تجربه کرده بودم) جا باز کنم؛ زودتر از تصور خودم و دیگرانی که میگفتند دو ماهِ دیگر! اولین چیزی که تا امروز برایم قابل لمس بوده نشستن سر کلاسهای یک و نیم تا دو ساعته است بدون حس خستگی(امیدوارم پایدار باشه). هرچند این قضیه، به خودی خود ارزش و...

    ادامه مطلب
  • چاقوی داغ

  • نیلوبلاگ

    چندسال پیشا بیمارستان بستری بودم. دکتر گفته بود باید راه بری تا زود خوب بشی. یادمه از عمد از جلوی اتاق یکی از بیمارا رد میشدم که همیشه فریاد میزد. فریادی که تبدیل به جیغ میشد. یه مرد جوون بود که تخت مخصوص داشت. پدر و مادرشم دائم بالا سرش بودن. فریاد میزد. جیغ میزد. توی فاصلههای زمانی خیلی کوتاه، یهو ساکت میشد. تو...

    ادامه مطلب
  • جوخهu200cی راستگو

  • نیلوبلاگ

    سالهای سال گذشته از زمانی که نوار vhs فیلم غلاف تمام فلزی(Full Metal Jacket) رو از ویدیو کلوپ کرایه کردم و پنهانی نشستم پای فیلمی که به معنای واقعی کلمه، جادوم میکرد. فعل استمراری برای اینکه هنوز وقتی هوس میکنم محسور به فیلم بشم این شعبدهبازی تکرارنشدنی استنلی کوبریک رو تماشا میکنم. تا اینکه چند روز پیش توی لیستم متوجه فیلم مهمی شدم که به طرز ناگواری از دیده شدن افتاده؛جوخه (Platoon)xa0محصول 1986 هالیوود. از پوستر کاملا عیان بود که درباره جنگ ویتنامه. وقتی فیلم شروع شد با دیدن سلاح و فرم لباس نظ...

    ادامه مطلب
  • پیرمرد و واکس

  • نیلوبلاگ

    کفشهایم را از پا در میآورم و تحویل پیرمرد واکسی میدهم. کفشهای نفر قبلی _ مرد کت شلواری ریش پرفسوری _ را جفت میکند جلوی پایش و میگوید: خبردار شدی بنزین رو کردن 800 تومن؟ مرد کت شلواری با مکث میگوید نه، 1200 تومن میخوان بکنن. پیرمرد واکسی با جدیت ادامه میدهد: نه بابا! مردم که اعتراض کردن ریختن تو خیابون... اینا بنزین رو کردن 800 . مرد کت شلواری با تعجب میگوید: مگه میشه چیزی توی این مملکت ارزون بشه؟ پیرمرد: 800 شده بابا،بخاطر شلوغیا. مرد کت شلواری «عجبی» میگوید، کفشهایش را میپوشد و میرود. پیرمرد وا...

    ادامه مطلب
  • از آنجا شروع شد و «آن»

  • نیلوبلاگ

    xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0xa0xa0xa0 کودک سر به هوایی بودم. میان جمعیت عزادار، یک آن دستم را از دست پدر رها دیدم و رفتم. به کجا؟ نمیدانم! فقط راه میرفتم و دستههای عبوری را تماشا میکردم. دستههایی که صدای موزون و ضربدارِ طبل و سنج و زنجیرشان بند دلم را پاره میکرد...

    ادامه مطلب
  • «مگر آنها دیوانه اند که با شما مذاکره کنند!»

  • نیلوبلاگ

    رفته بودم از آقا غلام، برای ناهار ظهر، تافتون و دلستر بگیرم. تلویزیون 14 اینچی بالای یخچال، سخنرانی زنده رئیس جمهور توی صحن مجلس رو پخش میکرد. مثل همیشه بیتوجه بودم. تا اینکه حضرت شیخ، جملهی عنوان را با عتاب خاص خودش بیان کرد. وی از قول «خود» خطاب ...

    ادامه مطلب
  • توئیت(تداوم پست قبل)

  • نیلوبلاگ

    من و دوست روحانیام جمع اضدادیم. ما جملهی درونسازمانی «از آخوندها بدم میاد» رو توی گفتگوهامون زیاد به کار بردیم. ولی هنوز دل هردومون «شدید» برای «حوزه» تنگ میشه. ...

    ادامه مطلب
  • * اونی حق زندگی داره که ما بخواهیم

  • نیلوبلاگ

    xa0 xa0* در قرن 21 ، کودکان یمن به خاطر ابتلاء به وبا کشته میشوند. xa0xa0xa0 دروغ بیپدر و مادری به نام «جامعه جهانی»....

    ادامه مطلب